عبد الجليل قزوينى رازى

125

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

بيرانهء الحاد « 1 » رفته ، و چون از اصفهان بدر آمد بالموت رفت و هذا أظهر من الشّمس . سوم آن قوم - عطّاش أقرع بود كه مقيم دژكوه بود اصل پدر پارسى ، و او اصفهانى كه نه شهر رافضيان است على زعم المصنّف . چهارم قوم - بلفتوح گورخر بود امام جماعت شهر قزوين ، مفتى هشتاد ساله ، هزاران نكاح بسته ، نماز بر جنازه‌ها كرده ، در دماء و فروج حكم رانده ، درسها داده ، مناظره‌ها كرده ، شاگردانش چون حسن و كيلان « 2 » پنج برادر بيك روز اميرير نقش بازدار « 3 » شان بر دست عميد بو المعالى شيعى بتهمت الحاد هلاك فرمود كردن ، و همكاران اين بلفتوح چون محمّد معسلى « 4 » و غيره . و اين ابو الفتوح الحسن بن عبد الملك الحمدانى از نسل حمدان گبر « 5 » بود كه وزير يزدجرد شهريار و قرمط بن حمدان « 6 » پسرش بود كه جعفر صادق عليه - السّلام او را بتهمت فلسفه متّهم كرد « 7 » و به آخر كار عمر عبد العزيز خليفه اين قرمط بن حمدان را بالحاد بياويخت . و اين بلفتوح حمدانى از نسل ايشان بود و تظاهر بمجبّرى كردى « 8 » و به آخر كار ملحد شد تا مشتبه نشود كه از آن بنى حمدانست كه امير ابو فراس « 9 » و امير سيف الدّولهء حمدانى و خواجه امام ناصر الدّين ابو اسماعيل حمدانى از ايشان است كه متنبّى شاعر در حقّ ايشان مىگويد « 10 » :

--> ( 1 ) - م ب : « در آبهء تشبيه در بيرانهء الحاد » ح د : « از درايه نشسته به پيرايهء الحاد » . ( 2 ) - ح : « و نخيلان » د : « بحلال » . ( 3 ) - براى ترجمهء يرنقش بازدار رجوع شود بتعليقهء 57 . ( 4 ) - ح د م ب : « معلى » . ( 5 ) - ع ث : « كم » . ( 6 ) - ع ث : « حميدان » ( 7 ) - معنى « متهم كرد » اگر نسبت كلام به آن حضرت درست باشد آنست كه حكم به متهم بودن او كرد نه اينكه بر او تهمت نهاد و افترا بست . ( 8 ) - م ب ح : « مجبرى كردى » و ظاهرا « به مجبرى گرويدى » . ( 9 ) - ع ث : « ابو فوارس » . ( 10 ) - اين اشعار از قصيده‌ايست كه متنبىّ در مدح سيف الدوله ساخته و عنوان قصيده اين است « و قال و قد أراد سيف الدّولة قصد خرشنة فعاقه الثلج عن ذلك » و مطلع آن اينست : « عواذل ذات الخال فىّ حواسد * و انّ ضجيج الخود منى لماجد »